قبول شدم
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:37
عکس پرسنلی نام نام خانوادگی نام استاندارد نمره کتبی نتیجه آزمون کتبی زهره سادات س ----- -------- نازک دوز زنانه * 72.50 قبول هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا قبول شدم برچسبها: تولد دوباره
امتحان خیاطی عملی
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:37
سوم اردیبهشت روز موعود امتحان خیاطی بود گفته بودن یقه آمریکاییه خدا رو شکر خوب شد لباسی که دوختمنیومدم اینجا اینا رو بگم نمیدونم چرا چند وقته خوشحالی یهو بع غصه میگرایه یعنی وسط خوشیم بهم میریزم و دپرس میشم دوست دارم منم واسه یکی مهم باشم اما نیستم فکر کنم این آرزو رو باید به گور ببرم
تنهایی
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:37
گاهی از این تنهایی که توش گیر کردم خسته میشم ولینه دلم میخواد با آدم جدیدی آشنا بشم نه گاهی دلم میخواد آدم های قدیمی دورم باشن کلا از وقتی یه سری از باوز هام عوض شده دیگه اون آدم اجتماعی و بشاش سابق نیستم اگرا افسردم و شدیدا منزوی شدم خیلی بده که پرنده آسمون باشی اما گوشه قفس رو به همه جا ترجیح بدی ...
پسر بودن
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:37
خوب راستش من از اوایل بچگیم پسر بودن رو به دختر بودن ترجیح میدادم. و اینقدر تیپم پسرونه بود که حتی موهای بلندم باعث نمیشد بهم بگن دختر خانم.خوب شاید اگر پسر بودم خیلی چیزا تغییر میکرد مثلا رفتار خانواده با من رفتار جامعه با من ولی خوب پسر که نشدم و نمیشم البته گاهی وقتها هم یع پسرایی میبینم که پیش خ
تولد
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:37
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
هوامون رو عوض کردیم
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:37
اینکه چقدر جنگیدیم تا بالاخره تونستیم یه سفر چند روزه بریم بماند هنوز نیومده دچار مسایل مالی شدیم و من تن و بدنم داره میلرزهچقدر بده که جای اینکه بتونی به کسی تکیه کنی تکیه گاه بقیه باشی یه جورایی از استرس مالی خوشی های این سفر داره از دماغم در میاد امروز عکس ها رو که ورق میزدم دیدن عکس یه نفر قلبمو
رو زدن
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:37
از تنها کار که نمیشه گفت ولی یکی از کارایی که بدم میاد روزدن به این و اونه و منت گرفتن از آدمای دور و برم برای گذران زندگیه که توی این چند سال به لطف چند نفر خیلی برام پیش اومده که این کار رو کنمراستش من از بچگی دوست نداشتم منت کسی روی سرم باشه اونم چون همیشه منت یه سری کارا که هیچ وقت دست من نبوده
پناه
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:37
نمیتونم که اس بزنم یا حرف اضافه بزنمچون آخرش میشم متهم مگه جمعه نبود از تنهایی بهش پناه بردم و بعد از چند دقیقه حوصله سر رفتگی و دلتنگی جاشو داد به دو تا حس بدتر چرا من نمیخوام قبول کنم آدمای دورم دیگه کارایی قبلو ندارن؟ دلم گرفته یه دنیا حرف دارم ولی جایی که بتونم با یه آدم زنده مطرحشون کنم مجبورم
تموم شد
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:39
تموم شد کلاس خیاطی دوره نازک دوزی تموم شد صبرم تموم شد حوصله ام ته کشید زندگیم تموم شد کلا حس تموم شدگی دارم
بچه
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:39
همه دوستام نی نی دار شدن وقتی میریم پیششون همه حواس دوستام به بچه اشونه نهایتش من میشم نقش لله بچه خیلی خستم بده دیگه جایی بهت خوش نگذره
حس
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 14:33
دو روزه خیلی حالم گرفته است اصلا از زهره قدیمی خبری نیست از شبنم درونم خبری نیست سکوت و تو خودم بودن خیلی وقته شده تم همه کارام جوری ساکتم که همسری هم گاهی صداش در میاد که چرا حرف نمیزنی فقط سعی میکنم بهانه دست کسی ندم که دعوام کنن چون بیشتر بهم میریزم الان هم با یه نوحه ای که دوست دارم دارم براتون ...
اضافی
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 3:30
وقتی خودتو اضافی میبینی . . . . .
حرف بشنو هی
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 3:30
دیشب چه شب بدی بود از هر طرف حرف شنیدم خسته شدم هرکی رسید دل ساده من رو شکست خدا رو شکر میکنم بالاخره دیروز تموم شد راحت شدم! امیدوارم روزهای پیش رو از اینی که هست بهتر باشه التماس دعا
سسسسسسسسسسسسسکککککککککککووووووووووووووووووتتتتتتتتتتتت
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:34
نمیدونم چرا دو سه روزه که دقت میکنم میبینم حدودا یه ماهه هم خودم همه دور و بری هام رفتن توی یه سکوت عجیب! یعنی نه کسی نگ میزنه نه اس میده نه خبری نه احوالی نه هیچی هر کی سرش به کار خودش گررمه قبلا جز و ولز میکردم که همیشه از همه با خبر باشم ولی الان مدتهاست یاد گرفتم خیلی هم مهم نیست تصمیم گرفتم درآ...
مادر
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:27
مادر شدن حس خوبی اما حس میکنم دیگه انگیزه ای براش ندارم همه دور و بری هام سرشون جوری گرم شد یا با بچهها ی تازه به دنیا آمدشان یا با عشق جاویدانشون روی تنهایی ها داره باز شروع میشه سلام گذشته تنهای من
درد
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:52
چشم درد کلافم کرده کسی دارویی سراغ نداره دیدمم کم شده چقدر احساس بدبختی دارم الان
اینم از روزگار ما
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:44
چشم چپم درد میکنه نمیدونم چرا . . . . دلم نمیخواد اینجا بشه پر غر غر پس لطفا همه نقطه ها رو یه غر بخونید. فعلا
پنج شنبه
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 14:26
شاید خودش حالیش نمیشه برنامه ما رو ریخته بهم قرار بود امروز تولد باشه قرار بود بریم بیرون خوش باشیم اما یه نفر با تعارفای مسخره و الکی همه چی رو بهم ریخت حیف شادی ای که آب یخ ریخته شد روش تولد دوست راهنماییم بود. گاهی آدم نمیفهمه چه حق الناسی گردنشه طفلی دوستم.
بی عنوان
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 14:26
مهدیه تهمتنی ترکمانی خدا لعنتت کنه شاید نصف بدبختی ها و درگرفته گی هایی که دارم از این آدم باشه هیچ وقت نمیبخمش هیچ وقت ازش نمیگذرم خدا قصاصم گذاشته دیگه؟ از این آدم هیچ وقت نمیگذرم تا روی که قصاص شه منتقمم هم خدا قرار میدم مگه نگفته پناه بی کساس؟ منم بی پناهم خدایا پناهم بده قصاص کن کسی رو که روهای...
خواب
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 14:26
دقیقا یک ساعته دارم توی رخت خواب با خودم کلنجار میرم که بخوابم اما سرشارم از بغض و گریه خوابم نمیبره میری مسافرت دلت وا شه بدتر میگیره به هیچ کس نگفتم مسافرت چیزی جز دق دادنم نبود با هر خدایایی که میگم حس میکنم خدا یکی محکم میزنه توی دهنم مگه توبه و عذاب وجدان و غصه کم داشتم که رفتم مسافرت؟